بهگزارش قدس آنلاین، اتفاقهای اخیر در تعاملات منطقهای، تلنگری برای بازنگری در ابزارهای دیپلماسی ماست. شاید زمان آن رسیده است که در سیاست خارجی، «دوستیهای سیاسی» را با «منافع گرهخورده اقتصادی» تکمیل کنیم. تجربه نشان داده دیپلماسی در قرن جدید، فراتر از گفتوگو، نیازمند ساختن پیوندهای زیرساختی است؛ پیوندهایی که منافع ما و همسایگان را در حوزههای انرژی، ترانزیت و تجارت به گونهای تنیده کند که همکاری با ایران، نه یک انتخاب، بلکه یک «ضرورت اقتصادی» برای طرفین باشد. گذار از روابط نمادین به سمت زیرساختهای پایدار، همان گام بلندی است که میتواند عمق راهبردی کشور را در بزنگاههای سخت، تضمین کند.کارشناسان میگویند امروز عمق استراتژیک کشور در اتصال ریلها، شبکههای برق، خطوط لوله انرژی و شراکت در زنجیره تأمین همسایگان تعریف میشود؛ پیوندهایی چنان تنیدهشده که تحریمپذیری آنها برای طرف مقابل ناممکن باشد.
هزینهسازی تحریم برای شرکای منطقهای
نوید کمالی، کارشناس اقتصاد بینالملل در گفتوگو با قدس دراین باره گفت: پس از دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و ماههای پس از آن، در کنار فشارهای فزاینده اقتصادی، دریایی و هوایی، یک واقعیت با وضوحی کمسابقه پیش روی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و آن اینکه نظام بینالملل، داشتن روابط سیاسی خوب با یک کشور الزاماً به معنای برخورداری از پشتوانه راهبردی در روزهای بحران نیست. آنچه در بزنگاههای بزرگ تعیینکننده رفتار دولتهاست، بیش از هر چیز محاسبه هزینه فایده، میزان وابستگی متقابل و جایگاه هر کشور در شبکههای اقتصادی و امنیتی است.
این کارشناس اقتصاد بینالملل اظهار کرد: جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴ و جنگ ۴۰ روزه که نقطه آغاز آن با بمباران قلب تهران در روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، این مسئله را که رویکرد و کارکرد دستگاه سیاست خارجی نیازمند بازنگری و بازسازی است، از سطح یک بحث نظری به یک تجربه عملی برای ایران تبدیل کرد. در بحران اخیر، فشار بر ایران تنها به میدان نظامی محدود نمانده و به حوزههای انرژی، تجارت، حملونقل دریایی، نظام بانکی و سرانجام هوانوردی نیز کشیده شده است. در چند هفته اخیر، وزارت خزانهداری آمریکا حتی اعلام کرد ارائه خدماتی مانند سوخترسانی، خدمات فرودگاهی، فروش بلیت و پشتیبانی زمینی به شرکتهای هواپیمایی ایرانی میتواند برای ارائهدهندگان خارجی تبعات تحریمی داشته باشد. پس از آن، پروازهای ایرانی به بغداد و مسقط متوقف شد و در ادامه، محدودیتها به فرودگاههای عراق نیز گسترش یافت. این اتفاق نمونهای از یک تغییر مهم در ماهیت قدرت و فشار در نظام بینالملل است؛ چراکه واشنگتن تلاش کرده است به جای آنکه کشورمان را مستقیماً تحت فشار قرار دهد، هزینه تعامل با ایران را برای اشخاص، شرکتها و دولتهای ثالث افزایش دهد. در چنین وضعیتی، حتی کشوری که با ایران مناسبات تاریخی، سیاسی، فرهنگی یا امنیتی قابل توجهی دارد، ممکن است در نقطهای که ادامه همکاری با تهران برایش هزینهای بزرگتر از منافع آن ایجاد کند، رفتار خود را تغییر دهد. وزارت خزانهداری آمریکا نیز بهصراحت در ماههای اخیر بر افزایش «ریسک تحریمهای ثانویه» برای ارائهدهندگان خدمات به بخش هوایی ایران تأکید کرده است.
۳ تجربه تاریخی؛ عمان، قطر و عراق
وی اظهار کرد: اهمیت این تحول زمانی بیشتر آشکار میشود که به سابقه روابط ایران با برخی کشورهای پیرامونی نگاه کنیم. عمان شاید روشنترین نمونه باشد. در دهه ۵۰، ارتش ایران بنا بر درخواست سلطان قابوس برای مقابله با شورش ظفار وارد عمان شد و نقش مهمی در تغییر موازنه نظامی و پایان شورش ایفا کرد. پژوهشهای تاریخی مانند پژوهش معروف دانشگاه کمبریج این مداخله را یکی از موفقترین ابتکارهای سیاست خارجی و عاملی مؤثر در شکست شورش کمونیستی ظفار میداند، اقدامی که برای ایران «قدردانی پایدار» سلطان قابوس را به همراه داشت. همین سابقه بعدها در روابط تهران و مسقط، ازجمله در نقش میانجیگرانه عمان میان ایران و غرب، بازتاب یافت. حتی در سال گذشته نیز عمان محل برگزاری چند دور مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا بود.
وی گفت: قطر نیز نمونه دیگری است. در بحران سال ۲۰۱۷، عربستان سعودی، امارات، بحرین و مصر روابط خود را با دوحه قطع و مسیرهای زمینی، دریایی و هوایی را مسدود کردند. ایران در آن مقطع یکی از مسیرهای حیاتی قطر برای تأمین نیازهای تجاری و غذایی بود و این تجربه به یکی از نقاط مهم روابط تهران و دوحه تبدیل شد. عراق نیز طی بحران ظهور داعش در سال ۲۰۱۴، شاهد نقش گسترده ایران در حمایت نظامی، اطلاعاتی و تسلیحاتی از دولت عراق و نیروهای مسلح این کشور بود به طوری که به اذعان بسیاری از تحلیلگران عراقی، بدون حمایت ایران غلبه بر داعش ممکن نبود.
کمالی در عین حال تأکید کرد: تجربه اخیر نشان داده است هیچیک از این سوابق تاریخی، بهتنهایی نمیتواند تضمینکننده رفتار یک دولت در شرایط فشار شدید خارجی باشد. طی هفته گذشته، عراق در واکنش به تهدید تحریمهای آمریکا، ارائه خدمات به هواپیماهای ایرانی را متوقف کرد؛ مسقط و قطر نیز پذیرش پروازهای ایرانی را محدود کردند.
غلبه «محاسبه دلاری» بر «نوستالژی دیپلماتیک»
این کارشناس اقتصاد بینالملل معتقد است: این واقعیت را نباید صرفاً با مفهوم «بیوفایی سیاسی» توضیح داد. از منظر راهبردی، مسئله بسیار پیچیدهتر است. دولتهای منطقهای خودشان در شبکهای از روابط مالی، بانکی، تجاری، امنیتی و فناوری با اقتصاد جهانی قرار دارند. برای بسیاری از آنها، دسترسی به دلار، نظام بانکی بینالمللی، سرمایه خارجی، بازارهای غربی و همکاریهای امنیتی، بخشی از ستونهای ثبات اقتصادی و سیاسی است. بنابراین هنگامی که واشنگتن هزینه همکاری با ایران را به سطحی میرساند که برای دولت مقابل تهدیدکننده منافع حیاتی آن کشور باشد، روابط تاریخی و حتی برخی مناسبات سیاسی الزاماً نمیتواند مانع تغییر رفتار شود. این دقیقاً همان نقطهای است که سیاست خارجی ایران نیازمند بازنگری جدی بوده و تأخیر در آن برای آینده کشور هزینهساز است.
از نفوذ سیاسی به همپیوندی اقتصادی
به گفته وی، ایران در دهههای گذشته برای توسعه روابط سیاسی و فرهنگی با کشورهای پیرامونی سرمایهگذاری قابل توجهی کرده است؛ سفارتخانهها، کنسولگریها، رایزنیهای فرهنگی، گفتوگوهای سیاسی و سازوکارهای امنیتی همگی بخشی از این تلاش بودهاند. اما مسئله اینجاست عمق روابط سیاسی الزاماً متناسب با عمق پیوندهای اقتصادی افزایش نیافته است.
وی تأکید کرد: اقتصاد ایران و کشورهای پیرامونی در بسیاری از موارد همچنان در سطح تجارت کالاهای مصرفی، مواد غذایی و اقلام کمارزش باقی مانده است. صادرات سبزیجات، میوه، محصولات لبنی و کالاهای مشابه، اگرچه برای تجارت دوجانبه مفید است، اما نمیتواند در شرایط بحرانی یک «وابستگی متقابل راهبردی» ایجاد کند.
وی تصریح کرد: کشوری که بخش قابل توجهی از برق، گاز، سوخت، مواد اولیه صنعتی، خدمات لجستیکی، زنجیره تأمین غذایی، ترانزیت، خدمات فنی و مهندسی یا زیرساخت ارتباطی خود را از یک شریک دریافت میکند، در هنگام تصمیمگیری درباره قطع رابطه با آن شریک، ناگزیر با محاسبهای متفاوت مواجه خواهد شد. بنابراین درس اصلی دو جنگ اخیر این نیست که ایران باید به کشورهای همسایه بیاعتماد شود؛ درس اصلی این است که باید روابط خود با آنها را از سطح «دوستی سیاسی» به سطح «منافع مشترک غیرقابلچشمپوشی» ارتقا دهد. این تغییر، مستلزم تعریف یک دکترین جدید در سیاست خارجی است؛ دکترینی که در آن دیپلماسی اقتصادی نه یک پیوست فرعی برای وزارت خارجه، بلکه یکی از ارکان اصلی امنیت ملی تلقی شود.
پروژههای غیرقابل حذف؛ پیشنیاز دیپلماسی پایدار
این کارشناس اقتصادی اظهار کرد: کشورمان باید در زیرساختهای منطقهای حضور پیدا کند از شبکههای ریلی و جادهای گرفته تا کریدورهای ترانزیتی، خطوط انرژی، نیروگاهها، پالایشگاهها، بنادر، مراکز لجستیکی، زنجیرههای تأمین صنعتی، خدمات فنی و مهندسی، مخابرات و حتی زیرساختهای دیجیتال. هدف این حضور و نفوذ، ایجاد وابستگی یکطرفه به ایران نیست؛ بلکه ساختن وابستگی متقابل است؛ وضعیتی که قطع همکاری با ایران برای طرف مقابل نیز هزینه واقعی و فوری داشته باشد. چنین سیاستی البته نیازمند اصلاحات داخلی و بازگشت به نخبگان است! نمیتوان از «دیپلماسی اقتصادی» سخن گفت، اما همزمان مشکلات انتقال پول، بیثباتی مقررات، ضعف نظام بانکی، محدودیتهای بیمه و کشتیرانی، دشواری سرمایهگذاری خارجی و ضعف شرکتهای بزرگ ایرانی در پروژههای منطقهای را نادیده گرفت.
وی توضیح داد: بدون شک آنچه در هفتههای اخیر رخ داده، یک هشدار مهم برای سیاست خارجی کشورمان است: روابط تاریخی، مواضع دوستانه و حتی همکاریهای امنیتی گذشته، اگر به منافع اقتصادی و زیرساختی پایدار تبدیل نشوند، در برابر فشار یک قدرت بزرگ میتوانند بسیار شکننده باشند مانند تجربه سوریه که با سقوط بشار اسد عملاً ارتباطات کشورمان با این جغرافیای راهبردی قطع شد.
وی افزود: باید توجه کنیم عمان میتواند سابقه همکاری در ظفار و سالها میانجیگری میان تهران و غرب را در کارنامه داشته باشد؛ قطر میتواند خاطره حمایت ایران در دوران محاصره توسط همسایگان عربی را فراموش نکند؛ عراق نیز میتواند نقش ایران در نبرد با داعش را به رسمیت بشناسد، اما هنگامی که هزینه همکاری با تهران از منظر اقتصادی و مالی برای این کشورها افزایش مییابد، رفتار آنها تابع محاسبه منافع حیاتی خودشان خواهد شد.
تعریف تازه از «عمق راهبردی» در قرن جدید
به گفته این کارشناس، مسئله اصلی سیاست خارجی در دوره پس از جنگ، تولید دوست بیشتر نیست؛ تولید منافع مشترک بیشتر است. کشورمان برای عبور از شرایط فعلی به سیاست خارجیای نیاز دارد که همزمان سه کار انجام دهد: کاهش آسیبپذیری در برابر محاصره، متنوعسازی مسیرهای ارتباطی و ایجاد چنان شبکهای از منافع متقابل در پیرامون خود که هیچ بازیگری نتواند بدون پرداخت هزینه، ایران را از شبکه منطقهای ارتباطات اقتصادی، انرژی، ترانزیت و حملونقل حذف کند.اگر جنگهای اخیر یک درس مهم و فوری برای مسئولان و دلسوزان کشورمان داشته باشد، شاید مهمترین آن همین باشد: در قرن جدید، عمق راهبردی فقط با موشک و ائتلاف سیاسی ساخته نمیشود؛ بخشی از عمق راهبردی هر کشور در بندر، راهآهن، نیروگاه، بانک، زنجیره تأمین، کریدور تجاری و منافعی ساخته میشود که طرف مقابل نیز نتواند به آسانی از آنها صرفنظر کند و به واسطه آنها نیازمند حفظ ارتباط با کشورمان باشد.





نظر شما